ستاره شیرازی
23ساله
از
شیراز
سلام
خطاب به کبوتر اناث (خانم ناهید رحیمی):
سلام
نازی تو تو
خدایا
چه توتو مامانی ای
انقده ازت خوشم اومده
البته من خیلی قبل تر ترها تو رو کشفیده بودم همون دو سه تا شماره قبل که بمب و موشک و جرج بوش واینا ... نوشته بودی ... (اشتباه نگفتم؟!!)
یه چی بهت می گم کبوتر سابق نفهمه ... دوست دارم همیشه تو بمونی این جوری راحت تره می دونی که ما اناث ها با همدیگه خیلی راحتیم (فکر کن ... !)
البته گفته باشم ها هیچ کدوم اینا دلیل نمیشه که به کبوتر سابق توهین کنی (گفته بودی بهش بی مرام ) هر چی باشه تو تازه دو شماره ست که داری صفحه کبوتر رو پَرپَری می کنی اصولاً شما در حال حاضر فقط یه جوجه کفتری ... (ناراحت نشیا به خدا خواستم بخندیم!)
اسم مستعار ... ؟! تو منو نمی شناسی ؟ خب منم دیگه ستاره شیرازی !!!
انتقاد سازنده خواسته بودی ... یادت باشه خودت خواستیا ... آخه عیب و ایراد زیادی اگه جایگزین نداشته باشه توذوقی می زنه ولی خب حالا چون هنوز بال و پرت در نیومده دلت رو نمی شکنم ...
انتقاد سازنده:
داداشم میگه این انتظار نوجوان خیلی مسخره ست تو برای چی مشترکی؟
خب بذار بیشتر توضیح بدم
مطلب قشنگ که یُخدی ... به استثنای بعضی وقتا ... یعنی مطلب کاربردی ندارین
می دونی من موفقیت زیاد می خونم خیلی هم دوستش داریم (خانوادگی) واسه این که هر بار که می خونیم حداقل سعی می کنیم با مطالبش رو خودمون کار کنیم
یه استادی داشتیم می گفت که توی تدریس به روش آموزش غیرمستقیم زیاده روی نکنین
چه اشکالی داره اگه هر از گاهی بهمون بگین که هوی یه کم آدم باش ! (البته نه اینجوریا)
طرح جلد هم که تازگی نداره ... همین شماره آبان ماه طرح جلدش کاملاً جیغ می زد که ساختگیه دو نفر رو وایسوندن کنار و گفتن (عین این دکترها) دهنتو باز کن بگو آ ...
یه بار دیگه هم گفته بودم که بهتره واسه نوجوان جلدی طراحی بشه که مورد علاقه نوجوانه نه عکس خود نوجوان!
دیگه دیگه دیگه ...
بذار فکر کنم ...
آخه دلم هم نمیاد ... من خودم وقتی یه کاری می کنم یکی میاد چپ و راست ایراد می گیره بهش می گم تو بهترشو داری بیار یا حداقل یه راه بهتر پیشنهاد کن ... واسه همین وقتی فقط ایراد بگیرم و نگم چی جایگزین بشه وجدان درد می گیرم ولی خب چی کار میشه کرد جوجه کفتر یه چی ازمون خواسته دیگه !!!
فعلاً همین
در مورد داستان ... من داستان نویس خوبی نیستم ... اصلاً داستان هم نمی خونم ... عقیده م اینه که اگه یه موقع وقت داشته باشم واسه داستان چرا برم تخیلات یه نفر دیگه رو بخونم میرم یه گوشه خودم خیال پردازی می کنم ...
یکی از دوستام می گه رمان و داستان خوندن دامنه لغاتمو می بره بالا ... من فکر کردم به حرفش و به این نتیجه رسیدم که اون وقت اگه بخوام با بچه ها کار کنم باید بگردم دنبال معادل ساده ی لغات قلمبه سلمبه ... نه؟
راستی یه ای میل داده بودم واسه آقای حاجیلو اگه دفعه دیگه هم تو کبوتر بودی بگو اون ای میل رو واسه ت فوروارد کنه ... منتظر جوابتم
در مورد روشن شدن چشمتون به جمال من هم ... چه خوب ... قراره گروهی بیایم قم ... اگه اومدیم یا اگه من اومدم ... یکی از ای میل هامو بهت می گم با هم هماهنگ می کنیم خوبه توتو؟
m.shenavari@yahoo.com
اصلاً می دونی نوشته هام هم تازگی خیلی بده واسه این که خودم خیلی بد شدم هر چی دعوام کنی بهت حق میدم می گم تو کبوتر تو قفسی یا تو آسمون؟من همیشه تو خواب هام در حال فرار و گریزم ... تو که کبوتری تا حالا از قفس فرار نکردی؟ البته اگه کبوتر آسمونی باشی منو نمی فهمی ... چه حیف نه؟ دلم دو تا بال می خواد ... بال هاتو قرض من میدی ؟ به خدا قرض الحسنه ثواب داره ها ...
خودم می دونم هیچ ربطی نداشت ... !!!
در پایان، حسابشو داری چند تا علامت تعجب توی این متن هست؟!
|
زینب زینلی
16ساله
از
لارستان
سلام ببخشید که دیردیر سر می زنم. خسته بباشید.بالاخره یک شماره از نشریه تون به موقع به دستم رسیدید. راستی می خوام خودم تو شهرمون بشم نمایندگی افتخاری انتظار نوجوان.چه طوره؟موافقین؟فقط بهم بگین بچه هایی که می خوان مشترک بشن باید چی کار کنن؟ممنون
یه شعر هم از خودم برای شما:
جمعه ها از پس هم می آیند
ندبه خوانان که همه
انتظار دیدنت رادارند
باز هم از پس آن ابر سیاه انتظار
گریه ها سر دادند
و چه خوش گفت آقاسی پیر:
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید
|
مهدیه رمضانخواه
18ساله
از
سلام
خسته نباشید!
منم با خانوم شیرازی موافقم! خانوم رحیمی ای ول! خوش امدید... پس کودتا بالاخره اتفاق افتاد و موفق هم بود! به کمک خانوما!
افرین افرین!
تبریک!
|
ستاره شیرازی
23ساله
از
شیراز
زندگی در هیا هویاین دنیای مصنو عی برای نوجوانسخت است چون رنگها ی دروغی او را فریب می دهد
...
ستاره نیوز اعلام کرد این جمله از بیانات آن منبع نبوده و از اسم مستعار استفاده بی خبری !! شده است
همان منبع از زیبایی این جمله گفت و گفت از هر کسی که با اسم ما برای انتظار نوجوان پیام های به این زیبایی بگذارد استقبال می کنیم
با تشکر
|
اميد خياطي
19ساله
از
بوشهر
سلام .شديدا از سايتتون گله دارم.آخه چرا بهش نمي رسيد؟ طرفداران اين سايت هم ميتونن كمتر از طرفداران نشريه نباشن به شرطي كه يه كم بهش توجه كنيد!! مي دونيد چند وقته قول داديد كه مي خوايد سايت رو تغيير بدين؟ نظر هم كه ميديم معلوم نيست خونده ميشه؟ نميشه؟....
ببخشيد توپم پره آخه خيلي دوست دارم سايت رو قشنگتر از ايني كه هست ببينم.......موفق باشيد
|
عزيز عربي زاده
35ساله
از
دزفول
ميخواهم بهترين دانشجو باشم
|
زینب زینلی
16ساله
از
لارستان
سلام خسته نداشید ممنون از راهنماییتون.اینشمارتون که به موقع به دستم ریسید داییم فرستاده بود. این هم شعر ایندفه:
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زدهام راه نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه ی یا مهدی
نذر گل نرگس صلواتی بفرست
لطفا این نو بزارین اول سایت تا همه موقع ورود به سایت صلوات بفرستن بازم مچکرم
|
سعید موسوی
15ساله
از
قم
با سلام
اقای مسعود پور سید اقایی
مدیر مسوول مجله ی انتظار نوجوان
با سلام و خسته نباشید
مجله ی وزین شما را مطالعه کردم و از مطالب متنوع آن استفاده نمودم اما با توجه به این که ضروری است که جوانان مسلمان به عنوان سربازان امام زمان به آخرین تکنولژی های روز جهان آشنا شوند بدین وسیله پیشنهاد می کنم که یکی از صفحات مجله را برای اخبار اطلاعات و فناوری ( آی تی ) به ویژه کاربرد آن برای تبلیغ فرهنگ انتظار را اختصاص دهید . من هم مایلم در صورت تحقق این پیشنهاد عضو کچکی در مجموعه ی شما باشم و مطالبی را که در میان ما نو جوانان طالب دارد را برایتان ارسال نما یم
آدرس ایمیل و سایتم را برایتان ارسال می کنم که در صورت تمایل با اینجانب تماس حاصل نمایید .
saeed_m_3@yahoo.com
www.saeidonline.ir
|
motahareh hoveida
14ساله
از
esfahan
با سلام
ولادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت را تبریک عرض می کنم.
اي دل من! آتشين آهي بر آر × تا بسوزي دامن ايـن روزگار
روزگـار مـردميها سوخته × چهرهي نامــردمي افروخـته
کينهها در سينهها انباشته × پرچــــم رنگ و ريـا افراشته
دشت سبز اما ز خار و کاکتوس × وز تبر شد هيمـه عود و آبنوس
آب دريا تن به موج کف سپرد × مـوج دريا اوج را از يــاد بـرد
جان به لب شد از رياکاري شرف × خوب بودن مرد و بودن شد هدف
آب هم آييــنه را گم کرده اسـت × سنگ در دلها تراکم کرده است
تيرگي انبوه شـد پشت سحـر × صبح در آفاق شب شد در به در
نغمههاي عشق هم خاموش شد × اين قلندر بـاز شو لاپوش شد
ارغوان روي او کمرنگ شد × پرنيانش همنشين سنـگ شـد
خاک را از خار و خس انباشتند × ياس را در کرت شبدر کاشتنـد
نامرادي را دوا در کـار نيست × مـهر دارو در دل بازار نيـست
گـر دلي مجروح گردد از جفا × نيست گلخندي که تا يابد شفـا
نسخهاي نو در فـريب آوردهاند × بوسه، دارويي که پنهان کردهاند
در دل اين روزگار پرفـسوس × عاشقان را کو پناهي غير تو
اي شفابخش دل بـيمار ما! × چارهاي کن از نگه در کار ما
خيل صيادان که در هر پشتهاند × آهوان دشـتها را کـشتهاند
تا نـهد دل در رهت پا در رکـاب × اشک پيش افتاد و دل را زد به آب
به امید شفاعت و عنایت حضرتش
یا حق
|
ناشناس
16ساله
از
غريبه
من ازهمه ي كساني كه درهفته ي بسيج شركت كردندكمال قدردانب وتشكر را دارم
|