پشت آن کوه بخارچشمه ای نورانیست
ما نمی بینیمش
ما نداریم خبر
ما ندانیم که چیست
زیر آن پشته ابر جویباری جاریست
از کحا می آید
به کجا خواهد رفت
و چرا او جاریست
ما نداریم خبر
ما ندانیم که چیست
حال او آمد و رفت
چویبارش به کجاست
چشمه سارش به کجاست
به کجا او جاریست
مانداریم خبر
ما ندانیم که چیست
پس چرا بارانیست
این هوا تاریک است
رعد طوفانش چیست
رحمتی نیست ولی غضبی می آید
ظلمتی طولانی چو شبی می آید
چاره ای باید جست
مطلبی باید گفت
به کجا بر گر دیم
از که پرسیم سوال
می رویم آنجا که واعظی دانا هست
می رویم آنجا که چشمه ای زیبا هست
باز کن پنجره را سوی باغ و بستان
سوی آن باغ قشنگ باغ سبز قرآن
محسن زوزنی از مشهد |