|
بوی خوب یک جشن
حبیب مقیمی
توی یک کوچه قدم میزنم. توی کوچه انتظار. هر سال نمنمک که به نیمه شعبان نزدیک
میشویم، ذهن بچههای محل پر میشود از ایدههای نو. قدم میزنم و به این فکر
میکنم که کوچه انتظار امسال باید چهجوری باشد. وقتی سر و کله بچههای محل پیدا
بشود، کوچه پر میشود از خیال، رنگ، ایدههای نو. بچههای محل بغل بغل هنر هدیه
میکنند به کوچه انتظار. سه سال است. سه سال است که نیمه شعبان که از راه میرسد،
این کوچه، شب و روز مال ماست و ما مال کوچه. میخواستم از تجربههایمان برایتان
بگویم تا شما هم کوچههایی داشته باشید با نام انتظار که نیمه شعبانها، مال شما
باشد و شما مال آن. حالا قدمهایم آهستهتر میشوند و خیره میشوم به نقش و نگار
روی دیوار که حالا سه ساله شده.
سال اول: نقاشی دیواری
پنج روز مانده بود تا نیمه شعبان. طرح گل نرگس و خورشید نقش بسته بود سراسر کوچه.
چند بیت شعر هم گوشه و کنار کوچه نوشتیم. طرحش را احسان داده بود. میگفت نقاشی
دیواری یک کار دسته جمعی است، هم مفهوم دارد و هم زیبایی. ما هم قبول کردیم. احمد
که نقاشیاش از همه بهتر بود، طرح اولیه را روی دیوار کشید و بعد هم همه با هم
قلهها و خورشیدها را رنگ کردیم. آن سال هم ما را تحسین کردند، به خاطر شکوفایی و
نوآوری. بعد از آن کوچه، محلههای دیگر هم نقاشی شد که باعث خوشحالی بود.
سال دوم
بچهها ذهنشان بازتر شده بود. تصمیم گرفتیم با عکسهای جشن سال پیش نمایشگاهی
برگزار کنیم. این طرح را علی داد. بهترین عکسها انتخاب و چاپ شد و رفت تو قالب و
چسبید سینه دیوار کوچه انتظار. رضا هم از برادرش که طراح بود خواست چند پوستر با
موضوع انتظار طراحی کند. پوسترها هم نشست کنار عکسها و شد نمایشگاه عکس و پوستر
انتظار.
سال سوم
حسن، تازگی به نمایشگاه هنر مفهومی رفته بود. به نظر ایده جالبی بود. رفتیم سراغ
اینترنت. برای تحقیق و دانستن بیشتر. برای سال سوم سعی کردیم یک حجم بسازیم. حاصل
تلاشمان شد دو تا حجم. یکی با مفهوم امید: یک زمین ترکخورده که با گِل درست شده
بود و یک جوانه سبز داشت از میانش سرک میکشید.
دومی هم مفهوم آزادی: یک قفس بزرگ ساختیم و توی آن نوری کشیدیم. در قفس را هم باز
گذاشتیم. در حالیکه صدای پرندهای با ضبط صوت پخش میشد. این ایده را هم پسندیدند.
امسال فکر تازهای برای کوچه انتظار داشته باشید. پس منتظریم. با ما از ایدههایتان
درباره کوچه انتظار بگویید.
|